حس شیرین وصال/بازگشت فوتبال اروپا پس از ۶۶ روز تعطیلی و روزهای سختی که به پایان رسید

0

بدون فوتبال، فهمیدیم گذشتن زمان یعنی چه! فهمیدیم روز یعنی چه! ماه یعنی چه! اصلاً ساعت و دقیقه و ثانیه و لحظه یعنی چه! بدون فوتبال، زمانی که نمی‌گذشت و گویی عقربه‌های ساعت، یارای حرکت کردن را نداشتند.

در این چند روز، خبری از شمردن لحظه‌ها برای تماشای بازی تیم محبوبمان نبود. دیگر قدم هایی که بر می‌داشتیم، به سمت استادیوم و برای تشویق تیم محبوبمان نبود. اصلا بدون فوتبال، زندگی معنایی نداشت.

هیچ کس، واقعاً هیچ کس تصورش را نمی‌کرد که یک ویروس عجیب و غریب از راه برسد و همچون یک سلاح نامرئی، آخرین پناهگاه روزهای یکنواخت و کسل کننده ما را نیز از بین ببرد.

“فوتبال”، همان پناهگاه امنی است که پس از یک روز سخت کاری، یک روز کسل کننده در اجتماع و با خستگی مفرط، آغوشش را به روی هواداران باز می‌کند و آنها را یک فنجان چای داغِ قند پهلو، میهمان می‌کند تا خستگی‌ها، غم ها و غصه‌هایشان را به دست فراموشی بگذارند.

عجیب هم سخاوتمند است این فوتبال.

آخرین بازی پیش از گسترش شیوع ویروس کرونا را به خاطر دارید؟! بازی لیورپول مقابل اتلتیکو مادرید بود یا بازی لاسک مقابل منچستر یونایتد؟ خاطرتان هست؟ گویی فوتبال هم می‌دانست قرار است برای یک مدت مدید نباشد. می‌خواست با غم دوری هوادارانش کنار بیاید.

این از سخاوتمندی فوتبال بود که ۳۰ دقیقه بیشتر هوادارانش را میهمان تماشای یک بازی جذاب کرد و پس از ۶۶ روز، زمانی هم که بازگشت، دربی جذاب روهر در گلزن کیرشن آلمان را به هواداران هدیه داد.

مبارزه با ویروس کرونا، جنگ نابرابری بود.

جنگ‌ها همیشه حتی از دور هم تلخ و نارحت کننده هستند چه برسد که در دل آن‌ها باشید یا جزء مردمی باشید که کشورشان درگیر جنگ است. هرچند جنگ‌ها دیوانه کننده به نظر می‌رسند اما همیشه مردم برای خود سنگرهایی را در نظر می‌گیرند تا در اوج نبردها به آن پناه ببرند. در زندگی عادی هم همیشه همینطور است. همه ما سنگرهایی برای فرار از مشکلات روزانه خود داریم، در طول یک روز صدای فریاد درونمان را خاموش می‌کنیم، گوش می‌دهیم، گوش می‌دهیم و باز هم گوش می‌دهیم تا زمانی که پایان روز فرا برسد، آنموقع از تمام صحبت‌ها، دغدغه‌ها و خستگی‌ها به سنگرمان پناه می‌بریم.

سنگری که می‌تواند هر چیز یا هر کسی باشد. شاید بهترین دوست، یکی از اعضای خانواده یا حتی چیز دیگری باشد. برای اهالی فوتبال همه چیز اما فرق می‌کند. سنگری که از آن صحبت کردیم فوتبال است.

این روزها عجیب بود. مثل داستان‌ها همه چیز سریع اتفاق افتاد و آنقدر سریع بود که وقتی به اوج داستان رسیده بودیم، حس غریبی داشتیم. هیچ چیز برایمان آشنا نبود؛ گویی گمشده بودیم.

متاسفانه این ویروس خود جنگ و شیوع آن، یک اعلام جنگ بود. دلمان نمی‌خواست اتفاق‌های اطراف را که به سرعت زیادی درحال رخ دادن بودند، باور کنیم و فقط می‌خواستیم به سنگرمان برویم.

اوج داستان با قرنطینه شدنمان همراه شد ولی هنوز حس زنده بودن داشتیم. خیلی از اهالی فوتبال می‌گویند علاقه مندان به دنیای فوتبال در دو دنیا زندگی می‌کنند. یکی از آن‌ها جهانی است که ۷ میلیارد جمعیت دارد و آن یکی جایی است که دیوانه‌ها در آن زندگی می‌کنند! دیوانه‌هایی که عاشق ورزشی هستند که برای ساعاتی می‌تواند آن‌ها را از تمام مشکلات دور کرده و تمام فکر و ذکرشان را به نقطه ای در جهان متمرکز کند.

کرونا اما نشان داد با کسی شوخی ندارد و خیلی جدی تر از چیزی است که فکر می‌کنیم. خبر تعطیلی لیگ‌های معتبر اروپا در اوج رقابت‌های این فصل، قلبمان را نشانه گرفته بود. در یک چشم برهم زدن کنداکتور روزهای شنبه و یکشنبه خالی از حتی یک رویداد فوتبالی شده بود.

عجیب گذشت؛ اما گذشت…

دوران بدون فوتبال، هرچه که بود، هرچه کسل کننده بود و هرچه هم که سخت بود، گذشت و حالا بوندسلیگا به عنوان یکی از سرسخت ترین لیگ‌های دنیا، به خانه‌هایمان بازگشته است. بازگشتش اما مقدمه‌ای است برای آغاز سایر لیگ‌های معتبر.

می‌توانیم لذت ببریم و باید لذت ببریم از بازی‌های بوندسلیگا که این فصل مدعیان زیادی دارد و بازی‌های جذابش باقی مانده، تا دوباره سایر بازی‌ها نیز به ما بازگردند و دوباره پیراهن تیم محبوبمان را بر تن کنیم، پس از یک روز سخت و کسل کننده، به فوتبال پناه ببریم و با نوشیدن یک فنجان چای قند پهلو، غرق در تماشای یک بازی جذاب فوتبال شویم.

 

انتهای پیام/

Leave A Reply

Your email address will not be published.

-- بارگیری کد امنیتی --